هیچی لج درآر تر از این نیست که صبح کله سحر وقتی هوا هنوز روشن نشده از خواب نازت بزنی و همچنان که داری کور میشی بیدار بشی و واسه خاطر یه درس عمومی مزخرف وسط سرما و بارون بری دانشگاهی که تازه تو شهر خودتم نیست و بعد کلاس٬ حضور و غیاب کردنی هم در کار نباشه!!
+
یخ داغ ; 10:40 ; شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰